سفرنامه جاکارتا.استانبول.سنگاپور.دوحه

عکس مناطق دیدنی معرفی بازارها . قیمت ها . Travel memories Istanbul, Doha, Jakarta, Singapore

دیدنی های سنتوزا - دنیای زیر آب

دنیای زیرآب در سنتوزا ، کانال باریکی در عمق چند متری زمین است که روی آن را با شیشه یا صفحات شفاف پوشانیده اند . عرض این کانال در بخشی که برای تماشاگران اختصاص یافته حدود 150 سانتیمتر یا کمی بیشتر است . عرض کل کانال هم بیش از سه چهار متر به نظر نمی آید . یازده دلار سنگاپور ( حدود دوازده هزار تومان ) برای بازدید از  این محل پرداخت کرده بودم .
   بعضی وقت ها فکر می کنم اگر آقای گردشگری ایران را ببینم باید به او بگویم : اینجا استخر شیشه ای روی آسمان خراش و بزرگترین flyer دنیا جایگاه ندارد اما یک چنین آکواریومی مگر چقدر هزینه دارد که ما از داشتنش بی بهره ایم  . نمی دانم چرا این یکی دوجمله یهو پرید وسط صحبت . من ادامه نمی دهم . شما هم ندیده بگیرید .
   به هرحال در دنیای زیر آب سنتوزا انواع ماهی ها و چند کوسه ماهی و یک ماکت غواص گردش می کردند . با اشتیاق تماشا کردیم و عکس و فیلم گرفتیم .
                                              
   
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390ساعت 9:54  توسط والی  | 

دیدنی های سنتوزا - تراس سنتوزا

      در انتهای مسیر نسبتا طولانی موزه ، میز و صندلی های یک کافی شاپ COFFEE SHOP این فرصت را ایجاد کرده بود که با یک فنجان نوشیدنی کمی رفع خستگی کنیم . بیرون که آمدیم باز هوای گرم و مرطوب سنگاپور بود و شتاب برای رسیدن به محل بعدی اما ، تلاش کردیم در اطراف محوطه ، حدفاصل موزه و مجموعه دنیای زیر آب گشتی بزنیم و از مناظر زیبای این قسمت جزیره بیشتر استفاده کنیم .

   محوطه مقابل موزه به یک تراس بزرگ منتهی می شد که این تراس به بخش قابل توجهی از سنتوزا و بخشی از شهر سنگاپور اشراف داشت . روی این تراس چند دستگاه دوربین سکه ای برای استفاده گردشگران نصب شده بود . از پله های سمت راست تراس پایین رفتیم چند طبقه گلکاری و نصب مجسمه های مختلف و در انتها ایستگاه قطار سنتوزا جاذبه های این قسمت بود .

                      تراس مقابل موزه و تصویر بخشی از جزیره سنتوزا                                                                     بازهم به علت عدم همراهی دوستان ناچار شدم در دوجای تصویر بایستم

  

   

      

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آبان 1390ساعت 21:5  توسط والی  | 

دیدنی های سنتوزا - موزه

   فاصله میدان فلایر تا ورودی سنتوزا حدود بیست دقیقه زمان برد . اتوبوس داخل پارکینگ ایستاد . اندرو گروه را توجیه کرد و دوساعت و نیم زمان تعیین کرد برای بازدید موزه و آکواریوم . به ویژه تذکر داد که زمان تعیین شده غیرقابل تمدید است . خیلی محکم یادآوری کرد که پس از پایان زمان تعیین شده منتظر هیچکس نمی شود .
   از مقابل یک سری فروشگاه گذشتیم و ابتدا به موزه رفتیم . موزه و آکواریوم سنتوزا تقریبا مقابل هم واقع شده اند . بازدید موزه با نمایش فیلم سه بعدی ( سه بعدی که نه . اما تلفیقی از تئاتر و سینما ) تاریخچه حضور مهاجران و جنگ ها و هماهنگ شدن آن ها با هم شروع شد بعد سالن نمایش را ترک کردیم و وارد تونلی طولانی شدیم که در آن تلاش شده بود با قرار دادن ماکت ها و محسمه ها در مسیر عبور بازدید کنندگان تاریخ تکامل سنگاپور از بدو تشکیل تا تکمیل را نمایش بدهند . جالب بود .
                                  قسمتی از موزه مردم شناسی سنتوزا
 
    برای تقدیر از دقت مسئولین تشکیل این موزه و اماکن دیگری که مورد بازدید توریست ها قرار می گیرد شاید یادآوری این نکته که در تمیز نگهداشتن محیط و مسیر و مطبوع ساختن هوای محل تلاش قابل توجهی شده بود مناسبت داشته باشد اما ، ای کاش می توانستند برای هوای سنگاپور هم فکری بکنند .
                                        تضویر گوشه دیگری از موزه سنتوزا
 
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 19:45  توسط والی  | 

پلیس و نظم در سنگاپور

    داخل میدان پربود از اتوبوس های توریستی که با موتور و کولر روشن منتظر تکمیل گروه و حرکت به سمت مقصد هایشان بودند . ظاهرا این میدان مرکز تقسیم تورهای مختلف شهری سنگاپور است . در بین جمعیتی که در یک سمت میدان به این سو و آن سو می رفتند ، تورلیدرها که هرکدام وسیله ای را به عنوان علامت سر دست داشتند متمایز از دیگران بودند .
   ظاهرا لیدر گروه ما ، راننده ون را می شناخت چون با توقف اتومبیل به سراغ ما آمد . اسممان را سئوال کرد و با لیستی که در دست داشت کنترل کرد . به سمت اتوبوس راهنمائی شدیم . ( گفتم راهنمائی . آقا ، ما توی این شهر اصلا پلیس ندیدیم . نه سر چهار راه ها و نه کنار خیابان ها . اما تا دلتان بخواهد نظم حاکم بود . سرعت بیش از چهل پنجاه کیلومتر هم ندیدیم . از هرکجای پیاده رو هم که به رسم ما وارد خیابان می شدیم خط عابر یا خارج از آن ، به خصوص در خیابان های فرعی که اتومبیل ها بیشتر رعایت می کردند ، ماشین ها در فاصله پنج شش متری می ایستادند و تا عابر پیاده کاملا از مسیر خارج نمی شد آن ها حرکت نمی کردند ) . این را با شهرهای خودمان مقایسه کنید که بودن پلیس یا نبودن او در کنار خط عابر پیاده ، اعتبار این خط را صد درجه کم یا زیاد می کند .
   با حرکت اتوبوس سخنرانی بدون وقفه لیدر که سراسر تعریف از سنگاپور و حکام آن و مدیریت آن ها بود شروع شد . خودش را اندرو معرفی کرد . می گفت : در سنگاپور زبان رسمی انگلیسی است . سنگاپوری زبان دوم است و بعد از آن هر قومی زبان خودش را دارد و گفت و گفت تا رسیدیم به سنتوزا . 
 رهام قرار بود همسفر ما باشه اما یک هفته قبل از عزیمت ناچار شدیم بلیط اورا کنسل کنیم
 
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1390ساعت 22:10  توسط والی  | 

STANFORD ROAD

   یکی از نقاط ابهامی که از سنگاپور برایم باقی مانده است شیوه نامگزاری خیابان های این شهر است . برای نمونه : اگر خیابان کلمنسو ( CLEMENSUE )  را به سمت شمال شرق طی کنیم به چند خیابان با نام استنفورد می رسیم که همه همدیگر را قطع می کنند . هیچکدام هم فرعی نیستند . چطور ؟ باید از نزدیک بررسی شود اما این بررسی را من انجام نخواهم داد . همانطور که قبلا گفتم هوای سنگاپور بسیار آزار دهنده است . اگرروزی بتوانند هوایش را عوض کنند سنگاپور می شود بهشت .

   در انتهای خیابان اصلی تر استنفورد ( در جنوب شرقی سنگاپور ) در نزدیکی MARINA BAY  یا خلیج مارینا وارد میدان FLYER  می شویم . برخلاف خیابان های مسیر که اغلب خلوت و در بعضی اوقات خالی از مردم بودند حاشیه این میدان مملو از توریست هایی بود که قصد سوار شدن به فلایر داشتند و یا منتظر سرویس های مختلفی که در این محل وجود داشت بودند . 

                               میدان ورودی فلایر ومحل تقسیم تورهای مختلف

                                   عکس از داخل کابین فلایر گرفته شده

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مهر 1390ساعت 0:22  توسط والی  | 

MARINA SANDS BAY HOTEL

  با هماهنگی تور لیدر ، قرار شد که عصر روز دوم برای استفاده از یکی از تورهایی که پیش بینی شده بود به سنتوزا برویم . قرار بود ساعت 1530 در لابی ( LOBBY ) هتل منتظر باشیم . راس ساعت اتومبیل ون آژانس وارد پارکینگ هتل شد و راننده با مراجعه به متصدی هتل سراغ ما را گرفت .  

   یکی از مناظر زیبائی که تقریبا از گوشه گوشه سنگاپور قابل رویت است ساختمان عظیم ، خوش نقش و زیبای هتل  MARINA SANDS BAY سنگاپور است . این هتل 57 طبقه که بیش از 200 متر ارتفاع دارد 2560 اطاق را نیز در خود جای داده است . قیمت اطاق ها برای هرشب از 360 دلار به بالا خواهد بود . کازینوی لوکس استخر شیشه ای روی بام و پارک آسمان ( SKY PARK ) از دیگر جاذبه های این هتل عظیم هستند .

                                       تصویر نمای هتل از داخل ون و از فاصله دور 

 

                                             تصویر زیبایی از چشم اندازی دیگر 

                               در یکی از سفرنامه ها خواندم که بازدید از استخر این هتل برای توریست ها رایگان است اما ما نتوانستیم برای بازدید از این مکان برنامه ریزی کنیم . بنابراین تایید یا تکذیبش با شما . به هرصورت ، همچنان که مشغول تماشای مناظر اطراف هستیم در مسیر خیابان استفورد ( STANFORD ) به سمت محل استقرار فلایر می رویم 

              
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مهر 1390ساعت 22:39  توسط والی  | 

چینی های سنگاپور و ماه نو

   در ایامی که ما مسافر سنگاپور بودیم چینی های سنگاپور جشن های ماه نو را برگزار می کردند . نشانه های این جشن را در گوشه گوشه سنگاپور ، هرکجا که ما رفتیم . به شکل تزیین رنگی دیوارها ، پل ها ، پرواز کایت های کوچک منور و البته نمایش های ویژه چینی مشاهده کردیم .  
   در گوشه ای از خیابان ارچارد یک گروه از هنرمندان چینی مشغول اجرای نمایش بودند . ( ORCHARD به معنی باغ ) در بعضی از سفرنامه های سنگاپور این کلمه را ارکید معنی کرده اند که به دو دلیل روشن که در پی می آید برداشت درستی از معنی کلمه نیست .
   1- در سنگاپور انگلیسی زبان رسمی است و ORCHARD در انگلیسی ، مفهوم باغ دارد .
   2-  وچود نام هایی مانند ORCHID AVENUE ( خیابان ارکیده ) و BOTANIC ORCHID GARDEN  ( باغ        گیاهی ارکیده ) نشان می دهد که برای استفاده از معنای ارکیده از کلمه ORCHID استفاده شده است .
       تصویر یک نفر از هنرمندان چینی . چون همسفر من مایل نبود عکس بگیرد در هردو طرف خودم ایستادم
 
 
                                             تصویر گوشه دیگری از خیابان ارچارد
  
                                             رژه شیرهای چینی
  
                                            و بازهم شیرهای چینی
                  
 
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1390ساعت 18:43  توسط والی  | 

سنگاپور روز اول - بخش سوم

    چمعیت سنگاپور تشکیل شده از مهاجرین چینی ، هندی و مالزیائی و البته عرب ها که تقریبا کم و بیش در همه کشورها حضور دارند . یکی از افتخارات سنگاپوری ها آن است که در کشورشان اقوام و ادیان مختلف در کنارهم و با تفاهم کامل زندگی می کنند . تورلیدرهایشان مرتب این مطلب را تکرار می کنند که : سنگاپور شهروند بدون خانه ، فقیر و بیکار ندارد . در یکی دو تور داخلی سنگاپور ، لیدر ما که یک مالزیائی الاصل خوش صحبت بود غلاوه بر مطالب فوق مدعی بود که سنگاپور ثروتمند ترین کشور جهان است .

   سنگاپور شهر مدرن و تمیزی است . فقیر حتما دارد . اما اگر منظور لیدر و دوستانی که در سفرنامه هایشان سجایای این شهر را به عرش می رسانند از فقیر ، گدا یا متکدی باشد البته ، متکدی سرچهارراه نداشتند اما در گوشه و کنار متکدیان هم دیده می شدند . در طول شش روز ما دو متکدی را مشاهده کردیم . اگر نگویند آن دونفر توریست بوده اند .

    مدتی قبل دوستی که از سفر به یک کشور عربی برگشته بود داد سخن می داد که به فضل خدا این کشور دزد ندارد . ظهر که می شود در مغازه ها را باز می گزارند و می روند و کسی به اموال رها شده چپ نگاه نمی کند . گفتم ولی اول صحبت هایت گفتی روز اول جیب خودت را زده اند . پس این چی ؟ گفت جیبم را همین ایرانی ها زدند آن جا دزد ندارد !!! 

   سنگاپور کشور ثروتمندی است اما نه ثروتمندترین . کشور کوچکی است که حدود 120کیلومتر مربع وسعت و دو و نیم ملیون نفر جمعیت دارد . لیدر ما وسط صحبت هایش می گفت که پدر و مادر خودش که درآمدی ندارند در یک آپارتمان که دولت در اختیارشان قرار داده با مقرری 47 دلار در ماه زندگی می کنند . 47 دلار سنگاپور می شود کمتر از 42 هزار تومان . این رقم بنظرتان آشنا نیست ؟ 

                برای عوض کردن موضوع نگاه می کنیم به تصویر پل رابرتسون و بخشی از خیابان کلمنسو

 

  اتوبوس دریائی ، وسیله مناسبی برای گردش روی رودخانه ( تصویری از یک اسکله QUAY و اتوبوس دریائی }

 

                                     و اتوبوس های دیگر و اسکله ای دیگر

       

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم مهر 1390ساعت 11:13  توسط والی  | 

سنگاپور و اولین روز بخش دوم

   کنار رودخانه محل مناسبی است برای پیاده روی و لذت بردن از مناظر زیبای اطراف . عرض معبر کنار رودخانه که صرفا برای قدم زدن و نشستن مهیا شده است به حدود سی متر می رسد . فضا زیبا و فرح بخش است اما هوا .... هوا گرم و مرطوب و آزار دهنده است . شاید به همین دلیل در این مسیر  ، به غیر از کافه داران که داخل کافه ها و رستوران هایشان هستند به ندرت فرد دیگری دیده می شود . حاشیه این مسیر پر است از کافه ها و رستوران ها با اشکال مختلف . 
   سنگاپور شهر قشنگی است . زیبائی های فراوان دارد اما ، اگر سنگاپور را برای سفر انتخاب کردید به یاد داشته باشید که :
   1- طاقت گرما و رطوبت با درجه بالا را داشته باشید . در عین حال سعی کنید گردش هایتان را پس از غروب
       آفتاب شروع کنید آن وقت تا صبح برای گردش وقت دارید .
   2- برای دیدن زیبائی های این شهر در روز ترتیبی اتخاذ کنید که کمتر خارج از ساختمان ها و اتومبیل باشید .
    
                          نمای دیگری از رودخانه کلارک از بالای پل خیابان کلمنسو
  
                             یک رستوران در حاشیه رودخانه با ظاهر جالب توجه

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مهر 1390ساعت 16:53  توسط والی  | 

سنگاپور و اولین صبح

   باقیمانده شب را به استراحت گذرانیدیم . صبح چند دقیقه از پنجره ، خیابان آرام و کم رفت و آمد مقابل هتل را تماشا کردم اما تا چند روز پس از مراجعت به وطن هم به این مطلب فکر نکردم که اطاق های آن طرف هتل که به سمت رودخانه قرار گرفته اند ، ویوی ( VIEW ) متفاوتی دارند و همان ابتدا باید از RECEPTION درخواست اطاق مورد نظرمان را می کردیم و حتی اطاق را قبل از تحویل گرفتن بازدید می کردیم . یادمان باشد سفر بعدی ...  
   ساعت 9 صبح برای صرف صبحانه به رستوران هتل رفتیم . صبحانه مفصلی که از حدود 60 نوع نوشیدنی و غذاهای سرد و گرم مختلف تهیه شده بود . در گوشه ای از رستوران ، یک آشپز پشت میزی که روی آن تعدادی تخم مرغ خام و سبزیجات و ادویه و ترشی چیده بودند ایستاده بود تا با انتخاب مراجعین آنچه را که انتخاب می کنند حضورا پخت کند و تجویل بدهد .
   بعد از صبحانه از هتل خارج می شویم تا گشتی در اطراف بزنیم . این مرتبه به سمت چپ هتل می رویم از هتل رابرتسون می گذریم و 50 متر آن طرف تر می رسیم به رودخانه کلارک . البته اسم این رودخانه را روی تابلوهای محل ندیدم . یعنی دقت نکردم . روی نقشه هم نام رودخانه نوشته نیست اما اسم کلارک کوای در تمام طول رودخانه به چشم می خورد . کوای ( QUAY ) به تنهایی به معنی اسکله است .
                            نمای رودخانه کلارک از روی پل خیابان کلمنسو در روز
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر 1390ساعت 20:7  توسط والی  | 

فروشگاه های SEVEN ELEVEN 7/11

   کمی در اطراف هتل قدم زدم . با وضعیت اطراف که آشنا شدم به سمت مجتمع تجارتی روبروی هتل رفتم . ان طرف خیابان ، درست مقابل درب ورودی هتل ساختمان بزرگی قرار دارد که در کنار نام آن کلمه MALL خودنمائی می کند . این تنها نشانه عمومی بودن محل است وگرنه نه رفت و آمدی دیده می شود و نه زرق و برق ویژه اماکن تجاری . از درب مجتمع وارد شدم . تقریبا همه فروشگاهها البته بجز بارها و اغذیه فروشی ها تعطیل هستند .
   به ساعت نگاه می کنم . ساعت 2200 را نشان می دهد . آخر شب است . با استفاده از پله برقی به طبقه سوم رفتم . بیش از نیمی از مساحت طبقه سوم ، حدود 1500 متر مربع یا بیشتر در اشغال یک سوپر مارکت بزرگ است که تقریبا بجز پوشاک همه چیز دارد . بعدا از این فروشگاه چند بسته پودر خردل ( MUSTARD ) که حداقل در مشهد پیدا نمی شود خریداری کردم . 
   از فروشگاه بیرون امدم . سایر همراهان بیرون هتل منتظر من بودند . به اتفاق مجددا گشتی در اطراف زدیم صد متر آن طرف تر ، در یکی از همان چهار خیابان فرعی به یک فروشگاه 7/11 ( SEVEN ELEVEN ) برخورد کردیم . فروشگاه های زنجیره ای سون الون در بخش عمده ای از کشورهای خاور دور گسترده هستند . در جایی خواندم که این نام نشان دهنده ساعت کار فروشگاه ( هفت صبح تا یازده شب ) است .
   از این فروشگاه دوسیم کارت تلفن همراه به قیمت 16 دلار سنگاپور خریداری کردیم . در آن زمان هردلار آمریکا معادل 1/2 دلار سنگاپور بود . هرسیم کارت پانزده دقیقه شارژ داشت . برای خرید سیم کارت گذرنامه لازم بود . فروشنده گذرنامه را اسکن کرد . سیم کارت ها را فعال کرد و تجویل داد . در مورد قیمت اجناس در سنگاپور 30% به قیمت اجناس فروشگاهی در مشهد و یا 20% در استانبول اضافه کنید . می شود قیمت مایحتاج روزانه در سنگاپور .
                اگر پارک نبود نیمی از سنگاپور بدون اسم می ماند . این هم یک پارک دیگه 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مهر 1390ساعت 20:24  توسط والی  | 

اولین روز سنگاپور

    بعد از یکی دوساعت استراحت از هتل بیرون آمدم تا گشتی در اطراف بزنم و ارزیابی مختصری از محدوده محل اقامت داشته باشم . ورودی این هتل با آنچه در عکس های تبلیغاتی دیده می شود کاملا متفاوت است . نمای هتل در تبلیغات به صورت زیر دیده می شود . این تصویر در حقیقت نمای پشت هتل است که از داخل خیابان کلمنسو و روی پل رابرتسون رویت می شود . ساختمان برج مانند سمت چپ هتل رابرتسون است .  
 
    درتصویر زیر ساختمان برچ مانندی هم در کنار هتل پارک مشاهده می شود که متعلق به هتل رابرتسون است . ورودی هتل رابرتسون در خیابان فرعی مجاور قرار دارد . 
 

  در مجموع چهار خیابان فرعی در اطراف این هتل وجود دارد که حاشیه آن ها را رستوران ، بار و اغذیه فروشی های فشرده و چسبیده به هم پوشانیده است . در برخی قسمت ها دالانی هم به سمت پشت مغازه های حاشیه وجود دارد که به محوطه پشت مغازه ها منتهی می شود . دور تا دور این محوطه هم مثل خیابان های اطراف آن است . از ساعت 6 و 7 عصر تا بعد از نیمه شب ، میزهای جلوی مغازه ها پر است از جوانان و تراکم جمعیت به حدی است که عبور از پیاده رو به هیچ صورتی ممکن نیست . 

                                 نمای دیگری از ورودی هتل پارک کلارک کوای سنگاپور

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم مهر 1390ساعت 21:59  توسط والی  | 

PARK HOTEL CLARK QUAY SINGAPORE

   هوای خنک داخل اتومبیل اجازه نمی دهد ما میزان رطوبت و گرمای هوای سنگاپور را به صورت کامل لمس کنیم پس در طول مسیر نسبتا طولانی فرودگاه تا هتل با آسایش خاطر به تماشای مناظر اطراف می نشینیم . خیابان های تمیز و سراسر گلکاری شده ، ترافیک بسیار سبک ( البته بعدا ترافیک سنگین هم مشاهده شد ) و منظم . 
   از یک اسکله و بارانداز بزرگ که داخل آن تاچشم کار می کند کانتینرهای رنگارنگ چیده شده است نیز می گذریم و بالاخره در اواسط خیابان کلمنسو ( CLEMENCEAU AVENEU ) وارد محوطه هتل پارک می شویم . 
  تعداد قابل توجهی از هتل های سنگاپور پسوند پارک را یدک می کشند . اما ظاهرا پارک های اصلی که در سنگاپور در مجموعه گروه هتل های پارک قرار دارند بجز پارک کلارک کوای شامل دو هتل دیگر  می شود . هتل ارچارد ( ORCHARD ) و هتل پارک بیچ ( BEACH ) .
   محوطه مقابل هتل تمام سرپوشیده است . جلوی درب ورودی چند مرد سیاه پوست که انیفرم های سفید رنگ به تن دارند ایستاده اند تا برای مسافران هتل تاکسی بگیرند و موقع سوار و پیاده شدن در اکثر اوقات به صورت تشریفاتی کمک کنند . 
   از اتومبیل که پیاده شدیم خانم جوانی که خودش را تورلیدر DISCOVER HOLIDAYS معرفی کرد به استقبالمان امد . مدارکمان را کنترل کرد و به متصدی هتل تحویل داد . نکات لازم را به ماگفت . از جمله آن که برای هراطاق باید 200 دلار آمریکا به امانت می سپردیم و رسید می گرفتیم تا در زمان تخلیه اطاق اگر بدهی نداشتیم پول را به ما برگردانند .
   اطاق هایمان را در طبقه ششم هتل تحویل گرفتیم . چند دقیقه بعد ، چمدان ها را مستخدم انیفورم پوش هتل آورد داخل اطاق و تا آمدم انعامش را که کنار گذاشته بودم بدهم ، رفته بود . برخلاف هتل کریستال استانبول که کارگری که چمدان ها را آورده بود با توجه به این که پول خرد نداشتم هرکار کردم و هرچه گفتم آنقدر ایستاد و توی چشم های من نگاه کرد تا مبلغی تهیه کردم و کف دستش گذاشتم . انعام این یک نفر را روز بعد جلوی درب هتل به او دادم با حالتی بسیار محترمانه گرفت و تشکر کرد .
 
 
    
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم مهر 1390ساعت 18:22  توسط والی  | 

IMMIGRATION

   در انتهای سالن ترانزیت وارد سالن دیگری می شویم که در انتهای این سالن گیت های پلیس دیده می شوند روبروی درب ، یک مرد میانه سال ایستاده بود . من را به اسم صدا زد جواب مثبت دادم . بدون هیچ صحبتی پاکت خوش آب و رنگی را که نام من و همراهانم روی آن نوشته شده بود تحویل داد و رفت . درون پاکت ویزای ما به شکل کارت های شناسائی رنگی زیبائی قرار داشت .
   قبل از گیت های پلیس ، کنار دیوار چند میز تحریر ثابت تعبیه شده است . روی یکی از میزها دسته های کارت به چشم می خورد . اما هیچکس آن جا توقف نمی کند . همه به سمت گیت می روند . ما هم که حاضر نبودیم اشتباهمان را بپذیریم یک داوطلب را فرستادیم تا اوضاع را بررسی کند . 
   داوطلب برگشت و گفت همه افراد کارت ها را که داخل هواپیما پر کرده اند همراه دارند . چاره ای نبود هرکدام کارتی برداشتیم و مشغول نوشتن شدیم . کارتی که با شتاب و در عین خستگی پر بشود ........... به سمت گیت رفتیم . یک نفر از مامورین پلیس به سمت ما آمد تا قبل از رسیدن به گیت کارت ها را ببیند . ایراد ها را مشخص کرد . کارت ها یکی دودفعه اصلاح شد و بالاخره با وساطت همان پلیس از باقیمانده نقص ها گذشتند و ما عبور کردیم . برخلاف مطالب یکی از سفرنامه ها که نوشته بودند پلیس سنگاپور ایرانی ها را معطل می کند من برخورد های پلیس سنگاپور را بسیار دوستانه و مودبانه دیدم .
   چمدان هایمان را تحویل گرفتیم و به سمت درب خروجی سالن رفتیم تا سرویس ( SHUTTLE ) هتل را پیدا کنیم . اما قبل از خروج از در مردی پیش آمد و نام من را پرسید و سپس به اتفاق او به پارکینگ سرپوشیده مجاور فرودگاه رفتیم . هوای گرم و مرطوب داخل پارکینگ این هشدار را همراه داشت که در سنگاپور خیلی راحت نخواهیم بود .  اتومبیل ون DISCOVER HOLIDAYS منتظر ما بود . به سرعت سوار شدیم و به سمت هتل حرکت کردیم .
  نمونه پاکت و ویزای سنگاپور
 
  
  
+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1390ساعت 23:0  توسط والی  | 

فرودگاه سنگاپور

   ساعت 0215 به وقت دوحه سوار هواپیمای غول پیکر BOEING 777-ER  می شویم . بسیاری از مسافران این پرواز چهره های اروپائی دارند . از جمله دو خانمی که پشت سر من نشسته بودند و در تمام طول پرواز به زبان سلیس فرانسوی حرف زدند . خیلی دلم می خواست فرانسه می دانستم تا ببینم این دونفر هفت ساعت و نیم درباره چه صحبت می کردند که تمام نمی شد .  

   قبل از خاموشی به هر مسافر 4 برچسب دادند که با انتخاب یکی از آن ها می شد تعیین کرد که با شروع پذیرائی میل به صرف شام داریم یا می خواهیم استراحت کنیم . اگر خواب بودیم بیدارمان بکنند یا نه . برگه منتخب را روی پشتی صندلی چسباندم و مشغول استراحت شدم . استراحت که چه عرض کنم . خوابی شبیه به کابوس فرانسوی . حدود پنج ساعت بعد از پرواز صبحگاه زدند . پذیرائی صبحانه و فرود در فرودگاه سنگاپور . نیم ساعتی قبل از فرود ، مهمانداران کارت های ویژه مهاجرت ( IMMIGRATION ) را بین درخواست کنندگان توزیع کردند و من در عین حال که به خاطر داشتم که در سفر به حاکارتا نیز در موقعیت مکانی مشابه کارت پر کرده بودم با این احساس که ما دیگه خودی هستیم درخواست کارت نکردم .

   ساعت 1515 در فرودگاه سنگاپور پیاده شدیم . همه به شدت خسته بودیم و نیازمند استراحت . پس لذت بازدید و استفاده از زیبائی های سالن ترانزیت فرودگاه سنگاپور را گذاشتیم برای زمان برگشت . سوار برصفحه های متحرکی که بیش از نیمی از طول سالن را پوشش می دهند و مقداری پیاده روی خودمان را به بخش خروجی سالن که بعد از فری شاپ ها قرار دارد رسانیدیم .

 نمائی از سالن ترانزیت فرودگاه سنگاپور - ابتدای فری شاپ ها به سمت گیت های پلیس 

 

   در طول حرکت در سالن ترانزیت میهمانداران شرکت های مختلف هواپیمائی که بعضی انیفورم های محلی خودشان را دارند نیز دیده می شوند . ( عکس کپی شده )

 

                                   و تصویری از مهمانداران هواپیمائی سنگاپور

 

  


+ نوشته شده در  جمعه هشتم مهر 1390ساعت 22:29  توسط والی  | 

همه چیز را همگان دانند

   در سالن پایین کمی می چرخیم و اجناس را ارزیابی می کنیم . اجناس همچنان گران هستند و ارزش خرید ندارند بجز عطرها و ادکلن ها ( که به تشخیص خانم ها اصل هستند ) که آن هم می ماند برای مسیر برگشت هنوز دوساعت و نیم به زمان پرواز بعدی باقی مانده است . به سالن طبقه بالا می رویم تا با استفاده از صندلی های فراوانی که در آنجا قرار دارد استراحت بکنیم .

   بچه ها اظهار تشنگی می کنند . در این سفر دونفر از همراهان یک زوج پزشک هستند . آقای دکتر که دستی هم در امور مربوط به گردشگری دارد می گوید : برابر مقررات ، چون توقف ما در این فرودگاه بیش از دوساعت است هواپیمائی موظف است با یک وعده غذا از ما پذیرائی کند و همینطور که من داشتم فکر می کردم کدام مقررات ؟ کارت های پرواز بعدی را برداشت و به سمت میزی که در گوشه سالن قرار داشت رفت و با شش برگ فیش تحویل غذا برگشت . به سلف سرویس رفتیم . غذا چلوخورش گوشت یا مرغ سرخ کرده ( به انتحاب ) بود با یخ فراوان و نوشابه . جای شما خالی .   

   چهار بطری آب خنک هم به قیمت دو دلار آمریکا خریداری کردیم . تشنگی رفع شد . غذا هم که اضافه بر میزان نیاز بود . استراحت هم که کرده بودیم . مجددا به سالن پایین برگشتیم و با پورشه و لامبورگینی زیبایی که در ورودی فری شاپ متوقف بودند عکس گرفتیم .

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم مهر 1390ساعت 22:6  توسط والی  | 

سالن ترانزیت فرودگاه دوحه ( قطر )

   ساعت 2230 به وقت قطر روی باند فرودگاه دوحه فرود می آییم . پس از چند دقیقه حرکت روی باند ، هواپیما متوقف می شود . درب ها را باز می کنند تا مسافرین خارج بشوند . میهمانداران در طول مسیر در گوشه و کنار ایستاده اند و بدون استثنا با همه مسافرین خدا حافظی می کنند . پا را که از درب هواپیما بیرون گذاشتم گرمای 44 درجه قطر خورد توی صورتم . به سرعت از پله ها پایین رفتم و سوار اتوبوس شدم . داخل اتوبوس کولر روشن و هوا خنک بود . حدود ده دقیقه با اتوبوس داخل فرودگاه دوحه حرکت می کنیم تا به سالن ترانزیت می رسیم .
   در طول مسیر دونفری که کنار من ایستاده اند با حسرت در رابطه با تجهیزات و جایگاه بین المللی فرودگاه دوحه صحبت می کنند . می گویند این جایگاه باید از آن ایران می بود اما ابتدا دبی آن را گرفت و حالا در اختیار دوحه است . در رابطه با مستندات صحبت هایشان چیزی نگفتند یا من نشنیدم . 
   اتوبوس ایستاد . پیاده شدیم . از GATE ویژه بازرسی عبور کردیم و وارد سالن ترانزیت شدیم . چهار ساعت وقت داشتیم که گوشه کنار سالن را خوب بگردیم . دکور سالن نسبت به دوسال قبل تغییر کلی کرده بود اما سالن همان سالن بود . 
   نمائی از ورودی فروشگاه های طبقه همکف سالن ترانزیت فرودگاه دوحه ( قطر ) اتومبیلی که دیده می شود جایزه خرید از فروشگاه ها است .

    
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 21:53  توسط والی  | 

پذیرائی در QATAR AIR WAYS

   زمان پرواز ( DURATION ) تا فرودگاه دوحه دو ساعت و بیست دقیقه تعیین شده است . برای سرگرمی مسافران ، پشت هرصندلی یک مونیتور تعبیه شده است که با استفاده از آن می توانی برنامه های ضبط شده مختلف را انتخاب و تماشا کنی . من صفحه ویژه نمایش مشخصات و مختصات پرواز را انتخاب می کنم و به صفحه مونیتور خیره می شوم . 

   سرعت هواپیما در لحظه کنده شدن از زمین ( TAKEOFF )  عدد 175 را نشان می دهد . این آخرین عددی است که در زمان فرود هواپیما و قبل از تماس چرخ های آن با زمین نیز دیده می شود . مسافت بین مشهد تا دوحه قطر 1300 کیلومتر و حداکثر سرعت هواپیما در آسمان 750 کیلومتر ساعت است .

   نیم ساعتی که از شروع پرواز می گذرد پذیرائی از مسافران شروع می شود . شام چلوگوشت با یک نوع ادویه با عطر کاری و یا مرغ سرخ کرده است . نوشابه به انتخاب مسافر . غیر الکلی یا الکلی . در مجموع پذیرائی های قطر ایر ویز بسیار مناسب و در شان است اما این پذیرائی یک نکته قابل توجه هم دارد . فردی مثل من که با یک و دو لیوان آب نمی تواند رفع تشنگی کند هر چند دفعه که میهماندار را صدا بزند با روی خوش جواب می گیرد . خودتان مقایسه کنید با آن جائی که اگر جرات کنی و برای دفعه دوم زنگ بزنی دونفری می آیند و .......... . 

   تلاش می کنم از این پس در هر پست عکس های مرتبط با همان پست را منتشرکنم . برخی از عکس ها از فیلم های هندی کم ( HANDY CAM ) گرفته شده اند و فاقد کیفیت مناسب هستند . عذرخواهی نویسنده را بپذیرید .


+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 20:19  توسط والی  | 

پرواز با AIRBUS INDUSTRIE A320


   در آخرین مرحله مجددا کارت های پرواز کنترل شد و بعد ، سوار بر آخرین اتوبوس به سمت محل توقف هواپیما جرکت کردیم . چشمم به هواپیما که افتاد ، مشخصات آن جلوی چشمم شرو ع کرد به رژه رفتن ... AIRBUS....
همین چند روز قبل یک فروند هواپیمای ایرباس روی همین باند پایش سر خورد . دماغش شکست و دست و بال مسافرانش را هم زخمی کرد . اول کمی ترس برم داشت . پس ، آن چه را از مشخصات این هواپیما در ذهن داشتم مجددا مرور کردم :
   هواپیمای A320 ساخت گروه صنایع هوائی ایرباس ، یک هواپیمای بدنه باریک پر سرعت است که قادربه حمل تا 220 مسافر است . اولین پرواز این هواپیما در سال 1987 انجام شده است و از آن پس تا کنون در خدمت شرکت های بزرگ هواپیمائی جهان بوده است . بنا به روایتی هم اکنون 4700 فروند از این نوع هواپیما در حال خدمت رسانی هستند . بعلاوه همه این ها ، این هواپیما متعلق به شرکت هواپیمائی QATAR AIRWAYS است که در 16 سال فعالیتش فقط یک مورد سانحه در سال 2007 داشته است . بدون کشته ................ پس ، با اطمینان از پله ها بالا می روم و کارت پروازم را به میهمانداری که با لبخند به تک تک مسافرین خوش آمد می گوید نشان می دهم و روی آخرین صندلی انتهای هواپیما می نشینم .
   تا به حال پرواز در محیط انتهای هواپیما را تجربه نکرده بودم . البته تا قبل از پرواز ، این قسمت با بخش های دیگر هواپیما تفاوتی نداشت . اما به محض شروع حرکت هواپیما روی باند تفاوت ها آشکار شدند . تکان های نگران کننده انتهای هواپیما بویژه در زمان اوج گرفتن بعضی جملات عربی را به یاد می آورد . میمانی دو دل که بخوانی یا صرف نظر کنی . ممکن بود شگون نداشته باشد .  نخواندم .
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 19:20  توسط والی  | 

ما دیگه آخرشیم

   تا این لحظه توجه نکرده بودم که زن و شوهر جوان هنوز همان جا ایستاده اند و لابه لای بلیط هایشان دنبال چیزی می گردند . مرد جوان جلوتر آمد و با کم روئی به متصدی کانتر گفت : ببخشید من برچسب چمدان هایم را پیدا نمی کنم . متصدی کانتر چند لحظه مات ماند . بعد در حالی که با یک دست به ما اشاره می کرد که همان جا بمانیم چند لجظه ای با دست دیگرش چشم هایش را گرفت و ساکت ماند ......................... مجموع 8 چمدان برچسب سنگاپور خورده بود .

   پیام های بیسیمی و بگیر و ببند های معمول شروع شد . یک نفر را فرستادند که چمدان ها را برگرداند دست خالی برگشت و گفت نشد . مشورت کردند و بالاخره از راه ویژه ای برچسب چمدان ها اصلاح شد کارت پروازمان را برداشتیم و تقریبا به حالت دو به سمت تونل ویژه حرکت کردیم . در حالی که تا آن جا که صدای متصدی کانتر را می شنیدیم از این که ما معطل شده بودیم عذرخواهی می کرد .

   در این جا شاید این توضیح نیز لازم باشد که ، اگرچه می توان مسئولیت متصدی کانتر در کنترل موجودی کارت های پرواز و سایر ابزار کارش را به عنوان عامل اصلی این تاخیر منظور کرد اما از انصاف نگذریم . ما هم به علت تاخیر در حضور در محل و بی نظم کردن محیط کار او بی تقصیر نبودیم . 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 13:57  توسط والی  | 

4 چمدان لندن 8 چمدان سنگاپور

    دیر آمده ایم و آخرین نفرات صف هستیم . توی سالن قبلی بی جهت خودمان را معطل کردیم . به هرحال نوبت می رسد به دونفر قبل از ما که زن و شوهر جوانی هستند . می خواهند به لندن بروند . چهار چمدان دارند که برای توزین و برچسب گزاری روی تسمه متحرک کنار COUNTER می کزارند و منتظر می ایستند تا کارت پرواز یا FLY BOARD را از متصدی مربوطه بگیرند و برای سوار شدن به هواپیما به سالن بعدی بروند این دونفر FIRST CLASS TICKET دارند .   

   انتظار از ده دوازده دقیقه گذشت و به پانزده دقیقه نزدیک می شد . از متصدی کانتر پرسیدیم ما امشب به پرواز می رسیم ؟ جواب داد کارت فرست کلاس تمام شده است بیاورند کارت این دونفر را می دهیم . کار شما هم سریع انجام می شود . در حالی که چمدان ها را روی چرخ حمل بار جلوی کانتر گذاشته بودیم همانجا به صحبت ایستادیم تا کارت فرست کلاس برسد .

   یک نفر من را صدا زد . حاج آقا .... برگشتم . یکی از باربرهای انیفورم پوش داخل سالن بود . گفت : چرخ دستی را لازم ندارید ؟ گفتم نه . باربر چمدان های ما را از روی چرخ دستی برداشت و روی کانتر گذاشت و چرخ دستی را برد . در این فاصله کارت های کسری هم رسید . کارت مسافرین لندن صادر و تجویلشان شد متصدی کانتر بلیط های ما را گرفت و با سرعت کارت هایمان را صادر کرد . چمدان ها را فرستاد . کارت هایمان را تحویل داد و گفت برچسب چمدان ها را روی کارت پرواز اولی زده ام . دقت کنید .

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 12:30  توسط والی  | 

مقدمات سفر2

   اواسط مردادماه از طریق آژانس برای رزرو هتل و اخذ ویزا اقدام کردیم . دوهفته بعد کپی ویزا و اعلامیه هتل (VOUCHER) به ما تحویل شد . همه چیز برای شروع یک سفر شیرین آماده شده بود . تاریخ سفر 16 آبان یا 7 SEPTEMBER تعیین شده بود . روز قبل از سفر مقداری تنقلات و غذای بسته بندی شده تهیه کردیم . چمدان ها را بستیم و ............

   هفتم سپتامبر 2011 میلادی برابر با شانزده شهریور 1390 ساعت 1930 وارد سالن جدید پروازهای خارجی مشهد شدیم تا برای پرواز ساعت 2110 آماده بشویم . ساختمان سالن نوساز و تمیز است اما هنوز شکل پیدا نکرده است . صفی طولانی از چمدان و بسته های متعلق به مسافرینی که غالبا عرب هستد قسمتی از سالن را اشغال کرده است . از صاحبان آن ها به حز یکی دونفر که با صدای بلند و به زبان عربی صحبت می کنند فرد دیگری دیده نمی شود . 

   یک سرباز گذرنامه ها را یک به یک نگاه می کند و به نوبت اجازه ورود به محل بعدی را می دهد . به نظر می رسد فقط عکس ها را تطبیق می کند تا غیر از مسافران نتوانند به سالن بعدی راه پیدا کنند . از این محل عبور می کنیم . بازرسی می شویم و بالاخره می رسیم پای کانتری که نام قطرایرلاین و شماره پرواز ما روی تابلوی الکترونیکی اش نوشته شده است . توی صف می ایستیم تا نوبتمان بشود .    

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390ساعت 18:30  توسط والی  | 

مقدمات سفر

      بالاخره همه نظرها یکی شد . محل اقامت را تعیین کردیم  . طبق معمول قرار شد فقط به یک مقصد فکر کنیم و هیچیک به فکر گنجاندن چند سفر در یک بسته ( package ) نباشیم . برای سفر سنگاپور را انتخاب کردیم و هواپیمایی قطر ایرلاین را به عنوان وسیله سفر  .

   بلیط هایمان را اردیبهشت ماه گرفتیم . آن زمان که بلیط درقسمت مسافرین عادی (ECONOMY) نهصدو پنجاه تومان و در کلاس (BUSINESS) فکر می کنم حدود یک میلیون و ششصد هزارتومان بود . یک ماه بعد قیمت بلیط ها در این مسیر افزایش قابل توجهی پیدا کرد . 

   مسیر سفر به نقاط مختلف دنیا ، با قطر ایرلاین از دوحه می گذرد . در این سفر هم یک همراه جهان دیده داشتیم که اطلاعات خوبی در مسایل مربوط به جهان گردی داشت . دوست جهان دیده می گفت: درآمد کشورهائی مانند بحرین و قطر ، از ترانزیت مسافر ، گاه با درآمد آنان از توریسم برابری می کند . 

   رفتیم سراغ انتخاب هتل . چند سفرنامه ایرانی سنگاپور را مطالعه کردم . در یکی از آن ها که عکس های قشنگی از نقاط مختلف سنگاپور ضمیمه اش بود به نام PARKHOTEL برخورد کردم . در یکی دو سفرنامه ایرانی از این هتل به خوبی یاد شده بود . در مطالعه بعدی مشخص شد که مجموعه هتل های پارک در سنگاپور شامل سه هتل چهار ستاره است که البته هرکدام خصوصیات منحصر به فردی نیز دارند . با مشورت هایی که انجام شد PARK CLARK QUAY HOTEL به عنوان هتل محل اقامت تعیین شد .                                                                                       

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت 14:25  توسط والی  | 

5+1

    سئوال : تا به حال چند مرتبه وظیفه هماهنگ کردن یک گروه را به عهده گرفته اید ؟ چقدر موفق بوده اید ؟ کار سختی است . به ویژه اگر افراد گروه دارای سلیقه و نظرات متفاوت هم باشند .  

   شهری که من در آن زندگی می کنم . مشهد ، جاذبه های توریستی متعددی دارد که از شاخص ترین آن ها دو شهر همجوار مشهد ( طرقبه و شاندیز ) و شییشلیک معروف آن ها است . تا زمانی که بچه ها کوچک بودند و مطیع ، هرهفته حداقل یک مرتبه به یکی از این دو منطقه سری می زدیم . بوی کباب تناول می کردیم و پر از انرژی به خانه بر می گشتیم تا هفته ای دیگر را با کار و تلاش به انتها برسانیم و آخر هفته مجددا ...

   بی اغراق می شود گفت که حدود یک سالی می شود که هرموقع تصمیم گرفتیم از درب خانه بیرون برویم با نظر مخالف یکی از پنچ نفر یا مشکلات نفرششم یا مانع مواجه شدیم . بدون جمع هم که سفر دلچسب نخواهد بود . این موانع در مورد سفرهای دور هم وجود داشت . به همین دلیل هم بود که این سفرنامه نزدیک به یک سال مطلب جدیدی به خود ندید .اما ، بالاخره دوستان حاضرشدند بنشینند سرمیز مذاکره تا برای سفر بعدی برنامه ریزی بشود . 

   من خیلی دلم می خواهد کانادا را ببینم . کجایش ؟.... تفاوتی نمی کند . ملبورن (این یکی در کانادا پیدا نمی شود) . یلونای(این هم توی یکی از سریال های نلویزیون بود ) . کبک ، اتاوا . راستش ...همان اول مذاکره به خاطر هزینه سنگین کانادا ، با سفر به این کشور موافقت نشد پس ، رفتیم سراغ بقیه.....

    

   

   

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم خرداد 1390ساعت 22:43  توسط والی  | 

هتل قناری تهران

   اگر با متصدی آژانس مسافرتی یا دوستان بسیار سفر کرده ، در رابطه با ستاره هتل ها صحبت کرده باشید قطعا این جمله را بسیار شنیده اید که : ( هتل های ....... را با کشور خودمان مقایسه نکنید . سه ستاره آن جا مثل پنح ستاره های ما است . ) . و بعد که به محل می رسید می بینید در بسیاری از موارد در مورد هتل های خارجی بسیار اغراق شده است . حال آن که هتل های وطنی در بسیاری موارد راحت تر و دلچسب تر هستند .       از بحث تبلیغات که بگذریم . به نظر من سه عامل ، اساس کیفیت یک هتل را تشکیل می دهد . موقعیت مکانی ، امکانات درونی ، مدیریت .

   دومین هتل تهرانی که به مدت نزدیک به یک سال و اندی با آن سروکار داشتم ، هتل ماژستیک یا هتل قناری بود . هتلی دوستاره اما بسیار شیک ، با رستورانی اسمی ( خاطرم هست این رستوران را قبل از انقلاب کره ای ها اداره می کردند . الان هم ، همان نظم و انضباط و کیفیت خوب غذاها و سرویس دهی دلپذیر ادامه دارد . ) . این هتل از معدود هتل هائی است که سرو عصرانه میوه برای تمام مسافرین دارد . سرو میوه در بعضی هتل های 4ستاره استانبول هم انجام می شد .

   این چند سطر را برای تشکر مجدد از مدیریت خوب هتل قناری و به پاس آسایش و آرامشی که در چندین نوبت اقامت در این هتل داشتم نوشتم .

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم دی 1389ساعت 21:32  توسط والی  | 

همسایه های ورزشکار

   بعد از صرف شام مفصل و مجللی که وصفش در پست قبلی آمد به هتل برگشتیم تا با چند ساعت استراحت برای عزیمت به مبدا آماده بشویم . اتوبوس ورزشکاران اصفهانی جلو در هتل پارک بود اما ، داخل هتل ساکت و آرام به نظر می رسید . با خوش بینی تمام تصور کردیم که ورزشکاران هم رفته اند استراحت بکنند تا برای نبرد روز بعد آماده شوند . به اطاق هایمان رفتیم . قرار شد ساعت 0530 که به عبارت تغییر ساعت می شود 0430 سمند را که به لطف محدودیت ترافیک سه روز در پارکینگ استراحت کرده بود روشن کنیم و راه بیافتیم . پس ساعت ده شب خاموشی زدیم .   

   چیزی به نیمه شب نمانده بود که قیامت شد . درست مثل وقتی که دستور حمله صادر می شد ، مثل وقتی که سونامی آمده بود ...... ورزشکاران به هتل برگشته بودند . ظاهرا در طبقه پنجم به جز چند اطاقی که در اختیار ما بود بقیه اطاق ها در تصرف ورزشکاران قرار داشت . چاره ای نبود . چند دقیقه ای ( حدود سی دقیقه ) تحمل کردیم تا آن ها مستقر بشوند و بعد پلک های خسته مجددا بسته شدند .

   تازه چشم هایم گرم شده بود که با صدای وحشتناک انفجار از جا پریدم . لحظه ای بعد صدای دوم و بعد سوم و چهارم  و.......... صدای به هم خوردن در اطاق ها بود . برای ورزشکاران دسر می آوردند و آنان پس از تحویل گرفتن سینی دسر ، در اطاق را با لگد می بستند . طبقه پنجم حدود سی اطاق بیشتر نداشت اما درب اطاق ها بیش از 65 دفعه بسته شد. پس موقع بیرون گذاشتن سینی هم  ، به اضافه ان که یکی دو نفر احتمالا نذری هم داشتند که انشا ا.. قبول باشد .

  

+ نوشته شده در  شنبه سوم مهر 1389ساعت 19:59  توسط والی  | 

تهران - شام آخر

    بالاخره به سومین و آخرین روز اقامت در تهران رسیدیم . سه روز شیرین و به یاد ماندنی . عصر روز سوم از هتل بیرون آمدم تا سری به فروشگاه مجاور هتل بزنم . در مجاورت این هتل یک فروشگاه وابسته به سازمان جغرافیائی کشور قرار گرفته است که نقشه ها و تلسکوپ ها و حتی ذره بین های جالب و دیدنی دارد .  
   یک دستگاه اتوبوس بزرگ و قرمزرنگ ، از این اتوبوس های جدید ، مقابل فروشگاه ایستاده بود . مسافران اتوبوس درحال پیاده شدن بودند . همه دختران جوان و بلندقد بودند . خیلی سریع می شد حدس زد که همگی اعضای یک تیم ورزشی هستند . مجددا به اتوبوس نگاه کردم . آرم باشگاه سپاهان روی بدنه اتوبوس به وضوح دیده می شد .
   مسافران اتوبوس همه وارد هتل شدند . اولین تصور این بود که با وجود حدود سی ورزشکار هم باشگاهی امشب خبری از استراحت نیست . وقتی به داخل هتل برگشتم از مسافران خبری نبود . در طبقه پنجم ، محل اطاق های ما هم سر و صدائی به گوش نمی رسید . حالا تصور غالب این بود که این مسافران در طبقات دیگر جا گرفته اند و  برای ما مزاحمتی نخواهند داشت .
   شب برای شام بیرون رفتیم . من چلوکباب قفقازی و کباب بناب تهران را خیلی دوست دارم . به یکی دو رستوران سرزدیم تا یکی از آن ها را برای صرف شام  که قطعا چلوکباب بود ، انتخاب کنیم . بالاخره در تقاطع وصال و طالقانی به یک اغذیه فروشی رفتیم و ساندویچ خوردیم .
   
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مهر 1389ساعت 16:23  توسط والی  | 

هتل البرز تهران - شیرینی ای که تلخ نشد

   با دیدن اطاق های نسبتا بزرگ و روشن هتل ( که البته در اکثر هتل های وطنی به همین صورت است ) یاد اطاق های کوچک و تاریک هتلی که در استانبول محل اقامت ما بود افتادم . در این هتل از کسری های هتل استانبول خبری نبود . همه چیز در جای خودش قرار داشت . به اضافه سرویس خوب و مرتب اطاق ها .

   وسایلمان را داخل اطاق ها گذاشتیم و از هتل بیرون آمدیم تا گشتی در اطراف بزنیم . خاطرات ایام قدیم را زنده کنیم و در نهایت پس از صرف شام در یکی از رستوران های اطراف برای استراحت به هتل برگردیم . قدم زنان داخل پیاده رو مجاور هتل به سمت خیابان طالقانی می رفتیم . من طبق عادت چند ده ساله کیف دستی ام را زیر بغل گرفته بودم . به اولین کوچه رسیدیم . یک موتورسیکلت سوار با فاصله خیلی نزدیک از جلوی من عبور کرد . 

   یک لحظه احساس کردم که کیف دستی به دست موتورسوار چسبیده است . کیف را محکم تر گرفتم و ان را به سمت خودم کشیدم . دست موتورسوار از کیف کنده شد . تا این روز کمتر شنیده بودم که کیف قاپی توسط موتورسوار بدون ترک نشین انجام شده باشد . با صدای بلند داد زدم اروای بابات . موتورسوار بدون این که تغییری در سرعت حرکتش بدهد دستی تکان داد و رفت . 

   در بقیه ساعات این روز نقل مجلس همراهان ، تمام حول این محور بود که اگر به جای دست کیف قاپ ، دست من از کیف کنده می شد با چند روز گریه ،  این ضایعه التیام پیدا می کرد ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مهر 1389ساعت 16:18  توسط والی  | 

هتل البرز تهران - بخش شیرین داستان

   هتل سه ستاره البرز تهران با مدیریتی متواضع و خوش برخورد پذیرای سه روز اقامت ما بود . حال بگذریم از این که چون کادر مدیریتی هتل های داخلی هم وطن هستند ذاتا مهمان نواز و خوش برخوردند اما این را هم باید قبول کنیم که انسان ها همیشه خلق و خو و رفتار یکسان ندارند . پس خوب و بد همه جا پیدا می شود . در این هتل علاوه بر نظم کادر مدیریت ، برخورد های دوستانه و زیبای مدیر هتل ، آقای دلجو محیطی دلنشین را برای مسافرین ایجاد می کرد .   

   من ان روی سکه را هم دیده ام . سال 1385 سفری به خطه شمال داشتیم . در گرگان به هتل ( ط ) در مرکز شهر رفتیم  . در محل STATION هتل دو مرد جوان  ایستاده بودند مرد تقریبا سال خورده ای هم در کنار آن ها روی مبل نشسته بود . سلام کردم و خواسته ام را گفتم . قبل از ان که متصدی رزرو اطاق جواب بدهد مرد سال خورده که بعد مشخص شد صاحب و مدیر هتل است گفت مشهدی که نیستی ؟ و هم زمان با من که می گفتم چرا من مشهدی ام مجددا گفت : نه ، ظاهرت نشان می دهد مشهدی نیستی وگرنه می گفتم جا نداریم ....... و من حیران از این خوش آمدگوئی .....

   همیشه با بهترین ها و بدترین ها سر و کار نداریم . خلق و خوی انسان ها متفاوت است . شاید بتوان با آموزش های مدیریتی تا حدودی این خلق و خو را تعدیل کرد اما عوض کردن آن بسیار مشکل است . 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مهر 1389ساعت 15:52  توسط والی  | 

اولین سفر با اتومبیل بعد از 5 سال

    به لحاظ انجام یک کار اداری موقعیتی پیش آمد که سفری کوتاه به تهران داشته باشیم . پس از گذشت بیش از هفت سال از آخرین سفر یک روزه ای که به پایتخت داشتم و پس از گذشت حدود چهارسال از تصادف شدیدی که در فریدون کنار برایمان اتفاق افتاد و منجر به تعطیلی 4 ساله سفر با اتومبیل شد .  
   در آخرین روزهای شهریور 1389 در هتل البرز تهران جا رزرو کردم  و ساعت 6 صبح شنبه 89/6/27 سمند را زین کردیم و از مسیر جاده نیشابور به سمت مقصد راه افتادیم . مدت ها بود که جاده ها را ندیده بودم . تفاوت چشمگیر جاده ها نسبت به پنج سال قبل ، دوربین های ثبت تخلف بود که در بعضی قسمت های جاده قدم به قدم کاشته شده بودند . به ویژه در بزرگراه مشهد باغچه ، بر سر هر ستون گاه تا پنج دوربین نصب بود .
   سمند راهوار و جاده بسیار خلوت بود . بدون هیچ مشکلی تا تهران رفتیم . ساعت شانزده وارد اتوبان نواب تهران شدیم تا یک ساعت و نیم باقی مانده از طرح محدودیت ترافیک را در همان جا منتظر بمانیم  و بالاخره ساعت 18 همین روز در خیابان وصال شیرازی وارد هتل البرز شدیم .  
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم شهریور 1389ساعت 18:59  توسط والی  |