دیدنی های سنتوزا - دنیای زیر آب
عکس مناطق دیدنی معرفی بازارها . قیمت ها . Travel memories Istanbul, Doha, Jakarta, Singapore
محوطه مقابل موزه به یک تراس بزرگ منتهی می شد که این تراس به بخش قابل توجهی از سنتوزا و بخشی از شهر سنگاپور اشراف داشت . روی این تراس چند دستگاه دوربین سکه ای برای استفاده گردشگران نصب شده بود . از پله های سمت راست تراس پایین رفتیم چند طبقه گلکاری و نصب مجسمه های مختلف و در انتها ایستگاه قطار سنتوزا جاذبه های این قسمت بود .
تراس مقابل موزه و تصویر بخشی از جزیره سنتوزا بازهم به علت عدم همراهی دوستان ناچار شدم در دوجای تصویر بایستم



یکی از نقاط ابهامی که از سنگاپور برایم باقی مانده است شیوه نامگزاری خیابان های این شهر است . برای نمونه : اگر خیابان کلمنسو ( CLEMENSUE ) را به سمت شمال شرق طی کنیم به چند خیابان با نام استنفورد می رسیم که همه همدیگر را قطع می کنند . هیچکدام هم فرعی نیستند . چطور ؟ باید از نزدیک بررسی شود اما این بررسی را من انجام نخواهم داد . همانطور که قبلا گفتم هوای سنگاپور بسیار آزار دهنده است . اگرروزی بتوانند هوایش را عوض کنند سنگاپور می شود بهشت .
در انتهای خیابان اصلی تر استنفورد ( در جنوب شرقی سنگاپور ) در نزدیکی MARINA BAY یا خلیج مارینا وارد میدان FLYER می شویم . برخلاف خیابان های مسیر که اغلب خلوت و در بعضی اوقات خالی از مردم بودند حاشیه این میدان مملو از توریست هایی بود که قصد سوار شدن به فلایر داشتند و یا منتظر سرویس های مختلفی که در این محل وجود داشت بودند .
میدان ورودی فلایر ومحل تقسیم تورهای مختلف
عکس از داخل کابین فلایر گرفته شده

با هماهنگی تور لیدر ، قرار شد که عصر روز دوم برای استفاده از یکی از تورهایی که پیش بینی شده بود به سنتوزا برویم . قرار بود ساعت 1530 در لابی ( LOBBY ) هتل منتظر باشیم . راس ساعت اتومبیل ون آژانس وارد پارکینگ هتل شد و راننده با مراجعه به متصدی هتل سراغ ما را گرفت .
یکی از مناظر زیبائی که تقریبا از گوشه گوشه سنگاپور قابل رویت است ساختمان عظیم ، خوش نقش و زیبای هتل MARINA SANDS BAY سنگاپور است . این هتل 57 طبقه که بیش از 200 متر ارتفاع دارد 2560 اطاق را نیز در خود جای داده است . قیمت اطاق ها برای هرشب از 360 دلار به بالا خواهد بود . کازینوی لوکس استخر شیشه ای روی بام و پارک آسمان ( SKY PARK ) از دیگر جاذبه های این هتل عظیم هستند .
تصویر نمای هتل از داخل ون و از فاصله دور

تصویر زیبایی از چشم اندازی دیگر
در یکی از سفرنامه ها خواندم که بازدید از استخر این هتل برای توریست ها رایگان است اما ما نتوانستیم برای بازدید از این مکان برنامه ریزی کنیم . بنابراین تایید یا تکذیبش با شما . به هرصورت ، همچنان که مشغول تماشای مناظر اطراف هستیم در مسیر خیابان استفورد ( STANFORD ) به سمت محل استقرار فلایر می رویم




چمعیت سنگاپور تشکیل شده از مهاجرین چینی ، هندی و مالزیائی و البته عرب ها که تقریبا کم و بیش در همه کشورها حضور دارند . یکی از افتخارات سنگاپوری ها آن است که در کشورشان اقوام و ادیان مختلف در کنارهم و با تفاهم کامل زندگی می کنند . تورلیدرهایشان مرتب این مطلب را تکرار می کنند که : سنگاپور شهروند بدون خانه ، فقیر و بیکار ندارد . در یکی دو تور داخلی سنگاپور ، لیدر ما که یک مالزیائی الاصل خوش صحبت بود غلاوه بر مطالب فوق مدعی بود که سنگاپور ثروتمند ترین کشور جهان است .
سنگاپور شهر مدرن و تمیزی است . فقیر حتما دارد . اما اگر منظور لیدر و دوستانی که در سفرنامه هایشان سجایای این شهر را به عرش می رسانند از فقیر ، گدا یا متکدی باشد البته ، متکدی سرچهارراه نداشتند اما در گوشه و کنار متکدیان هم دیده می شدند . در طول شش روز ما دو متکدی را مشاهده کردیم . اگر نگویند آن دونفر توریست بوده اند .
مدتی قبل دوستی که از سفر به یک کشور عربی برگشته بود داد سخن می داد که به فضل خدا این کشور دزد ندارد . ظهر که می شود در مغازه ها را باز می گزارند و می روند و کسی به اموال رها شده چپ نگاه نمی کند . گفتم ولی اول صحبت هایت گفتی روز اول جیب خودت را زده اند . پس این چی ؟ گفت جیبم را همین ایرانی ها زدند آن جا دزد ندارد !!!
سنگاپور کشور ثروتمندی است اما نه ثروتمندترین . کشور کوچکی است که حدود 120کیلومتر مربع وسعت و دو و نیم ملیون نفر جمعیت دارد . لیدر ما وسط صحبت هایش می گفت که پدر و مادر خودش که درآمدی ندارند در یک آپارتمان که دولت در اختیارشان قرار داده با مقرری 47 دلار در ماه زندگی می کنند . 47 دلار سنگاپور می شود کمتر از 42 هزار تومان . این رقم بنظرتان آشنا نیست ؟
برای عوض کردن موضوع نگاه می کنیم به تصویر پل رابرتسون و بخشی از خیابان کلمنسو

اتوبوس دریائی ، وسیله مناسبی برای گردش روی رودخانه ( تصویری از یک اسکله QUAY و اتوبوس دریائی }

و اتوبوس های دیگر و اسکله ای دیگر






در مجموع چهار خیابان فرعی در اطراف این هتل وجود دارد که حاشیه آن ها را رستوران ، بار و اغذیه فروشی های فشرده و چسبیده به هم پوشانیده است . در برخی قسمت ها دالانی هم به سمت پشت مغازه های حاشیه وجود دارد که به محوطه پشت مغازه ها منتهی می شود . دور تا دور این محوطه هم مثل خیابان های اطراف آن است . از ساعت 6 و 7 عصر تا بعد از نیمه شب ، میزهای جلوی مغازه ها پر است از جوانان و تراکم جمعیت به حدی است که عبور از پیاده رو به هیچ صورتی ممکن نیست .
نمای دیگری از ورودی هتل پارک کلارک کوای سنگاپور





ساعت 0215 به وقت دوحه سوار هواپیمای غول پیکر BOEING 777-ER می شویم . بسیاری از مسافران این پرواز چهره های اروپائی دارند . از جمله دو خانمی که پشت سر من نشسته بودند و در تمام طول پرواز به زبان سلیس فرانسوی حرف زدند . خیلی دلم می خواست فرانسه می دانستم تا ببینم این دونفر هفت ساعت و نیم درباره چه صحبت می کردند که تمام نمی شد .
قبل از خاموشی به هر مسافر 4 برچسب دادند که با انتخاب یکی از آن ها می شد تعیین کرد که با شروع پذیرائی میل به صرف شام داریم یا می خواهیم استراحت کنیم . اگر خواب بودیم بیدارمان بکنند یا نه . برگه منتخب را روی پشتی صندلی چسباندم و مشغول استراحت شدم . استراحت که چه عرض کنم . خوابی شبیه به کابوس فرانسوی . حدود پنج ساعت بعد از پرواز صبحگاه زدند . پذیرائی صبحانه و فرود در فرودگاه سنگاپور . نیم ساعتی قبل از فرود ، مهمانداران کارت های ویژه مهاجرت ( IMMIGRATION ) را بین درخواست کنندگان توزیع کردند و من در عین حال که به خاطر داشتم که در سفر به حاکارتا نیز در موقعیت مکانی مشابه کارت پر کرده بودم با این احساس که ما دیگه خودی هستیم درخواست کارت نکردم .
ساعت 1515 در فرودگاه سنگاپور پیاده شدیم . همه به شدت خسته بودیم و نیازمند استراحت . پس لذت بازدید و استفاده از زیبائی های سالن ترانزیت فرودگاه سنگاپور را گذاشتیم برای زمان برگشت . سوار برصفحه های متحرکی که بیش از نیمی از طول سالن را پوشش می دهند و مقداری پیاده روی خودمان را به بخش خروجی سالن که بعد از فری شاپ ها قرار دارد رسانیدیم .
نمائی از سالن ترانزیت فرودگاه سنگاپور - ابتدای فری شاپ ها به سمت گیت های پلیس

در طول حرکت در سالن ترانزیت میهمانداران شرکت های مختلف هواپیمائی که بعضی انیفورم های محلی خودشان را دارند نیز دیده می شوند . ( عکس کپی شده )

و تصویری از مهمانداران هواپیمائی سنگاپور

در سالن پایین کمی می چرخیم و اجناس را ارزیابی می کنیم . اجناس همچنان گران هستند و ارزش خرید ندارند بجز عطرها و ادکلن ها ( که به تشخیص خانم ها اصل هستند ) که آن هم می ماند برای مسیر برگشت هنوز دوساعت و نیم به زمان پرواز بعدی باقی مانده است . به سالن طبقه بالا می رویم تا با استفاده از صندلی های فراوانی که در آنجا قرار دارد استراحت بکنیم .
بچه ها اظهار تشنگی می کنند . در این سفر دونفر از همراهان یک زوج پزشک هستند . آقای دکتر که دستی هم در امور مربوط به گردشگری دارد می گوید : برابر مقررات ، چون توقف ما در این فرودگاه بیش از دوساعت است هواپیمائی موظف است با یک وعده غذا از ما پذیرائی کند و همینطور که من داشتم فکر می کردم کدام مقررات ؟ کارت های پرواز بعدی را برداشت و به سمت میزی که در گوشه سالن قرار داشت رفت و با شش برگ فیش تحویل غذا برگشت . به سلف سرویس رفتیم . غذا چلوخورش گوشت یا مرغ سرخ کرده ( به انتحاب ) بود با یخ فراوان و نوشابه . جای شما خالی .
چهار بطری آب خنک هم به قیمت دو دلار آمریکا خریداری کردیم . تشنگی رفع شد . غذا هم که اضافه بر میزان نیاز بود . استراحت هم که کرده بودیم . مجددا به سالن پایین برگشتیم و با پورشه و لامبورگینی زیبایی که در ورودی فری شاپ متوقف بودند عکس گرفتیم .


زمان پرواز ( DURATION ) تا فرودگاه دوحه دو ساعت و بیست دقیقه تعیین شده است . برای سرگرمی مسافران ، پشت هرصندلی یک مونیتور تعبیه شده است که با استفاده از آن می توانی برنامه های ضبط شده مختلف را انتخاب و تماشا کنی . من صفحه ویژه نمایش مشخصات و مختصات پرواز را انتخاب می کنم و به صفحه مونیتور خیره می شوم .
سرعت هواپیما در لحظه کنده شدن از زمین ( TAKEOFF ) عدد 175 را نشان می دهد . این آخرین عددی است که در زمان فرود هواپیما و قبل از تماس چرخ های آن با زمین نیز دیده می شود . مسافت بین مشهد تا دوحه قطر 1300 کیلومتر و حداکثر سرعت هواپیما در آسمان 750 کیلومتر ساعت است .
نیم ساعتی که از شروع پرواز می گذرد پذیرائی از مسافران شروع می شود . شام چلوگوشت با یک نوع ادویه با عطر کاری و یا مرغ سرخ کرده است . نوشابه به انتخاب مسافر . غیر الکلی یا الکلی . در مجموع پذیرائی های قطر ایر ویز بسیار مناسب و در شان است اما این پذیرائی یک نکته قابل توجه هم دارد . فردی مثل من که با یک و دو لیوان آب نمی تواند رفع تشنگی کند هر چند دفعه که میهماندار را صدا بزند با روی خوش جواب می گیرد . خودتان مقایسه کنید با آن جائی که اگر جرات کنی و برای دفعه دوم زنگ بزنی دونفری می آیند و .......... .
تلاش می کنم از این پس در هر پست عکس های مرتبط با همان پست را منتشرکنم . برخی از عکس ها از فیلم های هندی کم ( HANDY CAM ) گرفته شده اند و فاقد کیفیت مناسب هستند . عذرخواهی نویسنده را بپذیرید .


تا این لحظه توجه نکرده بودم که زن و شوهر جوان هنوز همان جا ایستاده اند و لابه لای بلیط هایشان دنبال چیزی می گردند . مرد جوان جلوتر آمد و با کم روئی به متصدی کانتر گفت : ببخشید من برچسب چمدان هایم را پیدا نمی کنم . متصدی کانتر چند لحظه مات ماند . بعد در حالی که با یک دست به ما اشاره می کرد که همان جا بمانیم چند لجظه ای با دست دیگرش چشم هایش را گرفت و ساکت ماند ......................... مجموع 8 چمدان برچسب سنگاپور خورده بود .
پیام های بیسیمی و بگیر و ببند های معمول شروع شد . یک نفر را فرستادند که چمدان ها را برگرداند دست خالی برگشت و گفت نشد . مشورت کردند و بالاخره از راه ویژه ای برچسب چمدان ها اصلاح شد کارت پروازمان را برداشتیم و تقریبا به حالت دو به سمت تونل ویژه حرکت کردیم . در حالی که تا آن جا که صدای متصدی کانتر را می شنیدیم از این که ما معطل شده بودیم عذرخواهی می کرد .
در این جا شاید این توضیح نیز لازم باشد که ، اگرچه می توان مسئولیت متصدی کانتر در کنترل موجودی کارت های پرواز و سایر ابزار کارش را به عنوان عامل اصلی این تاخیر منظور کرد اما از انصاف نگذریم . ما هم به علت تاخیر در حضور در محل و بی نظم کردن محیط کار او بی تقصیر نبودیم .
دیر آمده ایم و آخرین نفرات صف هستیم . توی سالن قبلی بی جهت خودمان را معطل کردیم . به هرحال نوبت می رسد به دونفر قبل از ما که زن و شوهر جوانی هستند . می خواهند به لندن بروند . چهار چمدان دارند که برای توزین و برچسب گزاری روی تسمه متحرک کنار COUNTER می کزارند و منتظر می ایستند تا کارت پرواز یا FLY BOARD را از متصدی مربوطه بگیرند و برای سوار شدن به هواپیما به سالن بعدی بروند این دونفر FIRST CLASS TICKET دارند .
انتظار از ده دوازده دقیقه گذشت و به پانزده دقیقه نزدیک می شد . از متصدی کانتر پرسیدیم ما امشب به پرواز می رسیم ؟ جواب داد کارت فرست کلاس تمام شده است بیاورند کارت این دونفر را می دهیم . کار شما هم سریع انجام می شود . در حالی که چمدان ها را روی چرخ حمل بار جلوی کانتر گذاشته بودیم همانجا به صحبت ایستادیم تا کارت فرست کلاس برسد .
یک نفر من را صدا زد . حاج آقا .... برگشتم . یکی از باربرهای انیفورم پوش داخل سالن بود . گفت : چرخ دستی را لازم ندارید ؟ گفتم نه . باربر چمدان های ما را از روی چرخ دستی برداشت و روی کانتر گذاشت و چرخ دستی را برد . در این فاصله کارت های کسری هم رسید . کارت مسافرین لندن صادر و تجویلشان شد متصدی کانتر بلیط های ما را گرفت و با سرعت کارت هایمان را صادر کرد . چمدان ها را فرستاد . کارت هایمان را تحویل داد و گفت برچسب چمدان ها را روی کارت پرواز اولی زده ام . دقت کنید .
اواسط مردادماه از طریق آژانس برای رزرو هتل و اخذ ویزا اقدام کردیم . دوهفته بعد کپی ویزا و اعلامیه هتل (VOUCHER) به ما تحویل شد . همه چیز برای شروع یک سفر شیرین آماده شده بود . تاریخ سفر 16 آبان یا 7 SEPTEMBER تعیین شده بود . روز قبل از سفر مقداری تنقلات و غذای بسته بندی شده تهیه کردیم . چمدان ها را بستیم و ............
هفتم سپتامبر 2011 میلادی برابر با شانزده شهریور 1390 ساعت 1930 وارد سالن جدید پروازهای خارجی مشهد شدیم تا برای پرواز ساعت 2110 آماده بشویم . ساختمان سالن نوساز و تمیز است اما هنوز شکل پیدا نکرده است . صفی طولانی از چمدان و بسته های متعلق به مسافرینی که غالبا عرب هستد قسمتی از سالن را اشغال کرده است . از صاحبان آن ها به حز یکی دونفر که با صدای بلند و به زبان عربی صحبت می کنند فرد دیگری دیده نمی شود .
یک سرباز گذرنامه ها را یک به یک نگاه می کند و به نوبت اجازه ورود به محل بعدی را می دهد . به نظر می رسد فقط عکس ها را تطبیق می کند تا غیر از مسافران نتوانند به سالن بعدی راه پیدا کنند . از این محل عبور می کنیم . بازرسی می شویم و بالاخره می رسیم پای کانتری که نام قطرایرلاین و شماره پرواز ما روی تابلوی الکترونیکی اش نوشته شده است . توی صف می ایستیم تا نوبتمان بشود .
بلیط هایمان را اردیبهشت ماه گرفتیم . آن زمان که بلیط درقسمت مسافرین عادی (ECONOMY) نهصدو پنجاه تومان و در کلاس (BUSINESS) فکر می کنم حدود یک میلیون و ششصد هزارتومان بود . یک ماه بعد قیمت بلیط ها در این مسیر افزایش قابل توجهی پیدا کرد .
مسیر سفر به نقاط مختلف دنیا ، با قطر ایرلاین از دوحه می گذرد . در این سفر هم یک همراه جهان دیده داشتیم که اطلاعات خوبی در مسایل مربوط به جهان گردی داشت . دوست جهان دیده می گفت: درآمد کشورهائی مانند بحرین و قطر ، از ترانزیت مسافر ، گاه با درآمد آنان از توریسم برابری می کند .
رفتیم سراغ انتخاب هتل . چند سفرنامه ایرانی سنگاپور را مطالعه کردم . در یکی از آن ها که عکس های قشنگی از نقاط مختلف سنگاپور ضمیمه اش بود به نام PARKHOTEL برخورد کردم . در یکی دو سفرنامه ایرانی از این هتل به خوبی یاد شده بود . در مطالعه بعدی مشخص شد که مجموعه هتل های پارک در سنگاپور شامل سه هتل چهار ستاره است که البته هرکدام خصوصیات منحصر به فردی نیز دارند . با مشورت هایی که انجام شد PARK CLARK QUAY HOTEL به عنوان هتل محل اقامت تعیین شد .
شهری که من در آن زندگی می کنم . مشهد ، جاذبه های توریستی متعددی دارد که از شاخص ترین آن ها دو شهر همجوار مشهد ( طرقبه و شاندیز ) و شییشلیک معروف آن ها است . تا زمانی که بچه ها کوچک بودند و مطیع ، هرهفته حداقل یک مرتبه به یکی از این دو منطقه سری می زدیم . بوی کباب تناول می کردیم و پر از انرژی به خانه بر می گشتیم تا هفته ای دیگر را با کار و تلاش به انتها برسانیم و آخر هفته مجددا ...
بی اغراق می شود گفت که حدود یک سالی می شود که هرموقع تصمیم گرفتیم از درب خانه بیرون برویم با نظر مخالف یکی از پنچ نفر یا مشکلات نفرششم یا مانع مواجه شدیم . بدون جمع هم که سفر دلچسب نخواهد بود . این موانع در مورد سفرهای دور هم وجود داشت . به همین دلیل هم بود که این سفرنامه نزدیک به یک سال مطلب جدیدی به خود ندید .اما ، بالاخره دوستان حاضرشدند بنشینند سرمیز مذاکره تا برای سفر بعدی برنامه ریزی بشود .
من خیلی دلم می خواهد کانادا را ببینم . کجایش ؟.... تفاوتی نمی کند . ملبورن (این یکی در کانادا پیدا نمی شود) . یلونای(این هم توی یکی از سریال های نلویزیون بود ) . کبک ، اتاوا . راستش ...همان اول مذاکره به خاطر هزینه سنگین کانادا ، با سفر به این کشور موافقت نشد پس ، رفتیم سراغ بقیه.....
اگر با متصدی آژانس مسافرتی یا دوستان بسیار سفر کرده ، در رابطه با ستاره هتل ها صحبت کرده باشید قطعا این جمله را بسیار شنیده اید که : ( هتل های ....... را با کشور خودمان مقایسه نکنید . سه ستاره آن جا مثل پنح ستاره های ما است . ) . و بعد که به محل می رسید می بینید در بسیاری از موارد در مورد هتل های خارجی بسیار اغراق شده است . حال آن که هتل های وطنی در بسیاری موارد راحت تر و دلچسب تر هستند . از بحث تبلیغات که بگذریم . به نظر من سه عامل ، اساس کیفیت یک هتل را تشکیل می دهد . موقعیت مکانی ، امکانات درونی ، مدیریت .
دومین هتل تهرانی که به مدت نزدیک به یک سال و اندی با آن سروکار داشتم ، هتل ماژستیک یا هتل قناری بود . هتلی دوستاره اما بسیار شیک ، با رستورانی اسمی ( خاطرم هست این رستوران را قبل از انقلاب کره ای ها اداره می کردند . الان هم ، همان نظم و انضباط و کیفیت خوب غذاها و سرویس دهی دلپذیر ادامه دارد . ) . این هتل از معدود هتل هائی است که سرو عصرانه میوه برای تمام مسافرین دارد . سرو میوه در بعضی هتل های 4ستاره استانبول هم انجام می شد .
این چند سطر را برای تشکر مجدد از مدیریت خوب هتل قناری و به پاس آسایش و آرامشی که در چندین نوبت اقامت در این هتل داشتم نوشتم .
بعد از صرف شام مفصل و مجللی که وصفش در پست قبلی آمد به هتل برگشتیم تا با چند ساعت استراحت برای عزیمت به مبدا آماده بشویم . اتوبوس ورزشکاران اصفهانی جلو در هتل پارک بود اما ، داخل هتل ساکت و آرام به نظر می رسید . با خوش بینی تمام تصور کردیم که ورزشکاران هم رفته اند استراحت بکنند تا برای نبرد روز بعد آماده شوند . به اطاق هایمان رفتیم . قرار شد ساعت 0530 که به عبارت تغییر ساعت می شود 0430 سمند را که به لطف محدودیت ترافیک سه روز در پارکینگ استراحت کرده بود روشن کنیم و راه بیافتیم . پس ساعت ده شب خاموشی زدیم .
چیزی به نیمه شب نمانده بود که قیامت شد . درست مثل وقتی که دستور حمله صادر می شد ، مثل وقتی که سونامی آمده بود ...... ورزشکاران به هتل برگشته بودند . ظاهرا در طبقه پنجم به جز چند اطاقی که در اختیار ما بود بقیه اطاق ها در تصرف ورزشکاران قرار داشت . چاره ای نبود . چند دقیقه ای ( حدود سی دقیقه ) تحمل کردیم تا آن ها مستقر بشوند و بعد پلک های خسته مجددا بسته شدند .
تازه چشم هایم گرم شده بود که با صدای وحشتناک انفجار از جا پریدم . لحظه ای بعد صدای دوم و بعد سوم و چهارم و.......... صدای به هم خوردن در اطاق ها بود . برای ورزشکاران دسر می آوردند و آنان پس از تحویل گرفتن سینی دسر ، در اطاق را با لگد می بستند . طبقه پنجم حدود سی اطاق بیشتر نداشت اما درب اطاق ها بیش از 65 دفعه بسته شد. پس موقع بیرون گذاشتن سینی هم ، به اضافه ان که یکی دو نفر احتمالا نذری هم داشتند که انشا ا.. قبول باشد .
با دیدن اطاق های نسبتا بزرگ و روشن هتل ( که البته در اکثر هتل های وطنی به همین صورت است ) یاد اطاق های کوچک و تاریک هتلی که در استانبول محل اقامت ما بود افتادم . در این هتل از کسری های هتل استانبول خبری نبود . همه چیز در جای خودش قرار داشت . به اضافه سرویس خوب و مرتب اطاق ها .
وسایلمان را داخل اطاق ها گذاشتیم و از هتل بیرون آمدیم تا گشتی در اطراف بزنیم . خاطرات ایام قدیم را زنده کنیم و در نهایت پس از صرف شام در یکی از رستوران های اطراف برای استراحت به هتل برگردیم . قدم زنان داخل پیاده رو مجاور هتل به سمت خیابان طالقانی می رفتیم . من طبق عادت چند ده ساله کیف دستی ام را زیر بغل گرفته بودم . به اولین کوچه رسیدیم . یک موتورسیکلت سوار با فاصله خیلی نزدیک از جلوی من عبور کرد .
یک لحظه احساس کردم که کیف دستی به دست موتورسوار چسبیده است . کیف را محکم تر گرفتم و ان را به سمت خودم کشیدم . دست موتورسوار از کیف کنده شد . تا این روز کمتر شنیده بودم که کیف قاپی توسط موتورسوار بدون ترک نشین انجام شده باشد . با صدای بلند داد زدم اروای بابات . موتورسوار بدون این که تغییری در سرعت حرکتش بدهد دستی تکان داد و رفت .
در بقیه ساعات این روز نقل مجلس همراهان ، تمام حول این محور بود که اگر به جای دست کیف قاپ ، دست من از کیف کنده می شد با چند روز گریه ، این ضایعه التیام پیدا می کرد ؟
هتل سه ستاره البرز تهران با مدیریتی متواضع و خوش برخورد پذیرای سه روز اقامت ما بود . حال بگذریم از این که چون کادر مدیریتی هتل های داخلی هم وطن هستند ذاتا مهمان نواز و خوش برخوردند اما این را هم باید قبول کنیم که انسان ها همیشه خلق و خو و رفتار یکسان ندارند . پس خوب و بد همه جا پیدا می شود . در این هتل علاوه بر نظم کادر مدیریت ، برخورد های دوستانه و زیبای مدیر هتل ، آقای دلجو محیطی دلنشین را برای مسافرین ایجاد می کرد .
من ان روی سکه را هم دیده ام . سال 1385 سفری به خطه شمال داشتیم . در گرگان به هتل ( ط ) در مرکز شهر رفتیم . در محل STATION هتل دو مرد جوان ایستاده بودند مرد تقریبا سال خورده ای هم در کنار آن ها روی مبل نشسته بود . سلام کردم و خواسته ام را گفتم . قبل از ان که متصدی رزرو اطاق جواب بدهد مرد سال خورده که بعد مشخص شد صاحب و مدیر هتل است گفت مشهدی که نیستی ؟ و هم زمان با من که می گفتم چرا من مشهدی ام مجددا گفت : نه ، ظاهرت نشان می دهد مشهدی نیستی وگرنه می گفتم جا نداریم ....... و من حیران از این خوش آمدگوئی .....
همیشه با بهترین ها و بدترین ها سر و کار نداریم . خلق و خوی انسان ها متفاوت است . شاید بتوان با آموزش های مدیریتی تا حدودی این خلق و خو را تعدیل کرد اما عوض کردن آن بسیار مشکل است .